عبد الرزاق اللاهيجي

190

گوهر مراد ( فارسى )

فصل اول [ از باب اول از مقاله دوّم ] در بيان معنى وجود و عدم و ماهيّت و مفهوم و تقسيم مفهوم ، به اعتبار اتصاف به وجود و عدم به واجب و ممكن و ممتنع بدان كه معنى وجود و عدم به عربى ، هستى و نيستى است به فارسى ، و معنى موجود و معدوم به عربى ، هست و نيست به فارسى . و بالجمله معنى وجود ، معنى است بديهى التصور و جلىترين بديهيات و تصوّرش سابق بر همهء تصوّرات ، لهذا تعريفش ممكن نيست ؛ چه او را به هر چه تعريف كنى ، البته تصوّر او مقدم بر تصوّر آن چيز خواهد بود . و مراد از عدم ، معنى است مقابل معنى وجود و ما از روى تنبيه و آگاهانيدن و التفات فرمودن نفس سامع به سوى آن معنى گوييم : چون خواهى بدانى كه مراد از وجود و عدم چيست ملاحظه كن و ببين كه هرگاه گوئى زيد مثلا در خانه هست و يا در خانه نيست ، از لفظ هست و نيست چه مراد توست ؟ و ظاهر است كه نيست مراد تو مگر بودن زيد يا نبودن زيد در خانه ، و زياده از بودن و نبودن ، چيزى ديگر البتّه مراد نيست . پس هرگاه كسى گويد كه انسان مثلا موجود است و يا عنقا مثلا معدوم است ، از وجود و عدم نخواهد مگر همان بودن و نبودن را ؛ غايتش در اوّل ، ظرف بودن و نبودن كه خانه باشد مذكور